سلسله های چین

تشکیل دولت متمرکز چین

تشکیل دولت متمرکز چین باستان2

سلسله های چین

ساختن راه برای امپراطوری نعمت بزرگی بود ولی برای سلسله چین باعث خطر شد.هنگاهی که شورش عظیم در گرفت ارتش شورشیان دریافتند که راه های جدید نیز به درد آنها میخورد یا برایشان مفیداست تا برای سربازانایالت چین، زیرا همه راه‌ها به پایتخت ختم می شد. بدین تر‌تیب، ارتشهای شورشیان می توانست بسرعت و به آسانی به طرف اراضی تپه دار غربی که تا این زمان صعب العبور بود بشتابد، در صورتی که سرداران ایالت چین، که درصدد جلوگیری از شورش در تمام قسمتهای چین بودند، بر اثر فقدان راههای جنبی و فرعی کاری از پیش نمی۔ بردند.

در همان حال که پنجه آهنین دولت مرکزی نوین سنتهای محلی را در هم می۔‌شکست و مردم ناراضی را مجبور به قبول سرمشق انقلابی دولت جدید می کرد، سیاست خاقان مورد انتقاد سخت طبقه‌ا‌‌ی قرار می گرفت که در نتیجه تغییرات جدید جز ورشکستگی و خواری چیزی به دست نیاورده بود. در ایالات متصرفی، جون‌دزر همگی با امپراتوری سلسله چین و دولت متمرکز مخالف بودند. فروپاشی دربارهای فئودالی باعث شده بود که این طبقه از قدرت موروثی ونفوذ و قسمت اعظم ثروت خود محروم شوند. مقامات چین، که در مقابل خاقان به طور مستقیم مسئول بودند، در پایتخهای سابق شاهزادگان حکومت می کردند. این عده نیازی به خدمت اشراف محلی نداشتند، زیرا به حق آن افراد را دشمن خاقان می دانستند. دربار خاقان پر از وزیران و صاحب منصبان انقلابی بود که از همفکران خود حمایت می کردند. اگر چه در حدود هفتاد «محقق عالی مقام» وابسته به دربار وجود داشت، ولی بیشتر این عده کاری نداشتند،نه کسی با آنها مشورت می کرد ونه توصیه آنها مورد قبول قرار می گرفت.

خاقان و درباریانش از شدت وخطراین مخالفت بخوبی آگاه بودند. وی بی‌درنگ پس از غلبه بر امپراتوری و آرام کردن آن، حدود صد و بیست هزار تن از خانواده های اشراف را از سرتاسر چین گرد آورد و آنها را به شنسی فرستاد، و بدین ترتیب با يك ضربه قدرت اشراف باستانی زمیندار را در هم شکست. این انتقال عظیم، که نفوذ طوایف اشرافی را در سرزمینهای موروثی آنها از بین برد، ضربه گیج کننده ای بود که جامعه فئودالی پس از آن هرگز قد علم نکرد، قابل ملاحظه است که بسیاری از رهبران شورش بزرگ از میان مردم برخاسته بودند، و این رهبری فقط نتيجه فقدان اشراف محلی بود، که جزء سرسخترین دشمنان امپراتوری «چین» به شمار می رفتند.

تلقي ضد فئودالی دربار براثر مدرکی که درباره بحث عظیم مربوط به برقراری مجدد حکومتهای ملوک الطوایفی به سود شاهزادگان «چین» در گرفت کاملا روشن شده است. سوماچین، تاریخ نویس هان، سخنان رهبران را ذکر کرده است و این سخنان اگر چه بر اثر صناعت ادبی پرداخت شده، ولی حاکی از دلایل عنوان شده است. یکی از وزیران محافظه کار برقراری مجدد حکومتهای ملوك الطوایفی را چنین توصیف کرده است:

«پادشاهان را اخيرا از بین برده اند، ولی سرزمینهای ین [هوپی]  چی [شانتونگ] و چو [دره یانگتسه] بسیار دور است. اگر پادشاهانی در این سرزمینها مستقر نشوند، راهی برای وفاداری و اطاعت آن سرزمینها نخواهد ماند. پیشنهاد می شود که فرزندان خانقن در آن سرزمینها به مقام پادشاهی برسند.»

لی‌سو، انقلابیترین وزیر شی هوانگ‌تی، عقاید بسیار متفاوتی داشت. وی در پاسخ گفت:

«پادشاهان وا و وو از سلسله جو[مؤسسان] تيولهایی فراوانی به فرزندان و برادران خود دارند. با گذشت روزگار، این خویشان نزديك در گذشتند، خانواده ها تقسیم شدند و خویشاوندیها از یکدیگر دور گشتند. سپس پادشاهان همچون دشمنان با یکدیگر به جنگ پرداختند و یکدیگر را در جنگ از بین بردند، و فرزند آسمان بر آنان تسلطی نداشت. در این زمان به سبب نبوغ آسمانی اعليحضرت، همه جا در داخل چهار دریا به طور منظم به صورت حوزه اداری و نواحی نظامی در آمده است. فرزندان خانواده خاقان و همه اتباع شایسته او به دریافت القاب، حقوق بازنشستگی از مالیات، واخذ عوارض گمرکی نایل شده اند. این وضع کاملا رضایت بخش است. اگر ترتیب کنونی به هم نخورد، اداره امپراتوری دشوار نخواهد بود. استقرار پادشاهان سودی به بار نمی آورد.»

شی هوانگ تی عقیده لی‌سو را با این سخنان تأیید کرد:

«آسیب دیدن امپراتوری و گرفتار جنگ و رقابت شدن آن به سبب وجود اشراف و پادشاهان بوده است. در پرتو یاری نیاکانم، امپراتوری دوباره برقرار شده است، اگر پادشاهان جدیدی بر سر کار آیند، دوباره جنگ آغاز خواهد شد و آرامش کنونی از میان خواهد رفت. آیا این وضع مصیبت بار نخواهد بود؟»

تصمیم درباریان علیه برقراری مجدد ملوك الطوایفی باعث افزایش دشمن جون د‌زر شد. مکتب کنفوسیوس، که بیش از سایر مکاتب گسترش یافته بود، شدیدترین انتقادها را از حکومت امپراتوری به عمل آورد. در زمانی که کنفوسیوس زنده بود، عصر ملوك الطوایفی هنوز پا برجا بود. تعلیمات او برای جهانی پی ریزی شده بود که وی آن را بدان صورت می شناخت. این اشراف زاده لودر عصری میزیست که تعهدات ملوك الطوایفی سست شده و اصول جوانمردی دیرین جای خود را به روشهای بیرحمانه دوره پر کشمکشی داده بود. از این رو، وی می کوشید که معاصران خود را به باد وظایف نیمه فراموش شده و شعائر مذهبی عصرطلایی جامعه ملوك الطوایفی بیندازد. کنفوسیوس نمونه های فضایل واقعی را در دوره گذشته می جست. وی عصر کامل هماهنگی و احترام متقابلی را که گفته می شد در عصر فرمانروایان خردمند باستان وجود داشته بود و همچنین احیای آن را به وسیله وو (مؤسس سلسله جو) یاد آور شد. هدف او از این کار نکوهش بی نظمی فزاینده روزگاری بود که خود در آن می زیست، و جنبه هایی را که وصف می کرد شاید بیش از حد رنگ آرمانی داشت.

خود کنفوسیوس هرگز در زمان يك امپراتوری متمرکزنزیسته بود، و بنابراین چنین حکومتی را صريحا محکوم و تخطئه نمی کرد. ولی چون عصر ملوك الطوایفی پیشین را دورۂ فضیلت و عدالت واقعی می‌پنداشت، پیروانش تصور می کردند که توسل به قدرت حکیمان برای توجیه گذشته و محکوم ساختن اصلاحات شی‌هوانگ‌تی کافی است. گذشته از این، منتقدان مزبور، که پیوسته از نوشته های گذشته یاد می۔‌کردند، چنین تذکر می دادند که دولت «چین» در کتابهای کهن به صورت دولتی نیمه وحشی توصیف شده است. در دوره چون چيو، (۷۲۲ – ۴۸۱ ق. م)، «سرزمین میان دره‌ها» (ایالت جدید شنسی) به عنوان قسمتی از سلطنت میانه به شمار آمده بود. محال بود که اصلاحات این افراد خشن غربی بر نظام مقدسی که قهرمان هوشمند گذشته برقرار کرده بودند ترجیح داده شود.

لی‌سو، وزیر شی هوانگ تی، و انقلابیترین مرد دربارخاقان، به خطر این تبلیغات خیانت آمیز پی برد. در این زمان، تعلیم و تربیت در دست دشمنان حکومت و مطالب آنان بر اساس نوشته هایی بود که با نظم نوین کاملا مباينت داشت. قوای ارتجاع اگر چه در صحنه نبرد شکست خورده بود، ولی هنوز سلاحی خطرناک برای حمله به امپراتوری جدید در دست داشت. به همین سبب، لی‌سو تصمیم گرفت که انقلاب را باز ادامه دهد. از بین بردن ملوك الطوایفی کافی نبود. باید حتی خاطره گذشته محو و تدریس تاریخ را منسوخ و دشمنان دولت را خاموش کرد. فرصت این کار به وسیله خود محافظه کاران فراهم شد. آنان بار دیگر تقاضا کردند که تیولهای ملوك الطوایفی تحت نظارت شاهزادگان خانواده چین دوباره برقرار شود. در اینجا بود که لی سو نقشه معروف خود را در مورد سوزاندن کتابها پیشنهاد کرد نقشه ای که موجب تنفردائم محققان نسلهای بعد شد. وی گفته بود:

«پنج خاقان از یکدیگر اقتباس نکردند، وسه سلسله [شیا و شانگ و جو) روش پیشینیان خود را در پیش گرفتند. هر يك از آنها نوع مخصوصی حکومت خود را داشت. دلیل این کار مخالفت آنها با نیاکان خودشان نبود، بلکه روزگار عوض شده بود. اینك، اعليحضرتا، شما نخستین فردی هستید که کاری بزرگ انجام می دهید. شما عظمتی را بر پا کرده اید که ده هزارسال ادامه خواهد یافت. این موضوع را محققان کوتاه نظر درك نمی کنند. گذشته از این، مطالبی که شون – یوا درباره آنها سخن گفته است مربوط به سه سلسله است، چرا باید از آنها سرمشق بگیریم؟ سابقا شاهزادگان با یکدیگر پیوسته در حال جنگ بودند. آنان به محققان آواره ارج می نهادند و خواهان توصیه های آنها بودند. اکنون امپراتوری آرام شده است. قانون و فرمان از طرف يك مرجع قدرت صادر می شود. مردم عادی به صنعت و کشاورزی اشتغال دارند و طبقات بالا به آموختن قانون و روشهای اداری سرگرمند. با وجود این، اشراف دانشمند [جون‌دزر] خود را با وضع جديد وفق نمیدهند، ولی برای تقبیح زمان حال به بررسی گذشته می پردازند. آنان در میان مردم سیاه مو [چینیان] شك و آشوب بر می انگیزند. لیسو، مشاور دربار و فرمانبردار شما، بخوبی می داند که سزاوار مرگ است، ولی عرض می کند: در گذشته، امپراتوری گرفتار آشفتگی و تفرقه بود. کسی موفق به ایجاد وحدت آن نمی شد. از این رو، شاهزادگان در يك زمان بر آن حکومت می کردند. دانشمندان، در مباحثات خود، به منظور تقبیح زمان حال، از گذشته سخن می گویند. آنان برای ایجاد آشفتگی، مثالهای غلط می زنند و برای انتقاد از اقدام اعليحضرت مزایای اصولی را که آموخته اند اعلام می دارند. اکنون که خاقان به کشور وحدت بخشیده است، آنان به گذشته احترام می گذارند و در نهان با یکدیگر مشورت می کنند. این افراد، که با قوانین وفرامین جدید مخالفت می‌ورزند، به محض آنکه از صدور دستور تازه ای آگاه می شوند، درباره آن بر طبق اصول خودشان بحث می کنند. هنگامی که در دربارند، خشم خود را پنهان می کنند، ولی وقتی که در جای دیگرند، قضایا را در ملا عام مورد بحث قرار میدهند و مردم عادی را به قبول تهمت و بهتان تشویق می‌کنند. اگر اقدامی نکنیم، قدرت اعليحضرت کاهش خواهد یافت، و اتحادیه های ناراضیان قویتر خواهد شد. لازم است که جلو این کار گرفته شود. بنده پیشنهاد می کنم که کتابهای تاریخی [حکومتهای فئودالی] به استثنای کتابهای ایالت «چین» در آتش انداخته شود و غیر از محققان بزرگ هر کدام از افراد کشور که نسخه هایی از شوجینگ و شیه جینگ یا آثاری از صد مکتب فلسفه دارد باید آنها را نزد رئیس کلانتری ببرد و در آتش اندازد. کسانی که درباره شوجینگ و شیه جینگ بحث و تفسیر می کنند باید به قتل برسند و جسدهایشان در بازار به معرض تماشاگذاشته شود. کسانی که برای تقبیح از حکومت جدید از نهادهای قدیمی تمجید می کنند باید با همه افراد خانواده شان اعدام شوند. مقامات مسئولی که نقض این قانون را نادیده می گیرند خود شريك جرم خواهند بود. سی‌روزپس از اعلام این فرمان، کسانی که کتابهای خود را نسوزانده اند داغ خواهند شد و برای کار اجباری به رطوبت دیوار بزرگ فرستاده خواهند شد. تنها کتابهای مربوط به پزشکی و غیب گویی و کشاورزی و درختکاری مجاز خواهد بود. کسانی که مایل به تحصیل حقوق و علوم اداری هستند، باید نزد ماموران دولت کار آموزی کنند.»

این فرمان به طرزی که لی سو آن را پیشنهاد کرده بود «تصویب شد.»

علت کتابسوزی مشهور چنین بود. این مصیبت زیانهای جبران ناپذیری به تاریخ چین باستان وارد آورده و تقریبا همه نوشته های فلسفی صد مکتب را از میان برده است. شجاعت قهرمانانه محققانی که از این فرمان سرپیچی کردند در واقع چهارچوب اصلی نوشته های باستانی را حفظ کرد. آثار مکتب کنفوسیوس مخصوصا از نابودی نجات یافت، و این موضوع بخوبی می رساند که آن مکتب بمراتب مریدان بیشتری داشت. تا مدتی، نوشته های کهن بکلی ناپدید شد. قسمت اعظم آن را طعمه آتش ساختند و بقیه را میان دیوارها و گورها پنهان ساختند، که اغلبشان در آشوبهای سالهای بعد به دست فراموشی سپرده شد. این فرمان طی سلطنت سلسلة «چین» بیرحمانه اجرا شد، و حدود چهارصد وشصت محقق به سبب پنهان کردن کتابهایشان به قتل رسیدند.

قصد لی سو انجام شد. سوزاندن کتابها و نهی تاریخ و تعلیمات گذشته قدرت و نفوذ جون‌دزر را که بر اثر نقل و انتقال و ممنوعیت تیولها ضعیف شده بود در هم شکست. قانونگذاری او اگرچه به استقرار سلسله چین بر پایه و اساسی پایدار منجر نشد، ولی حتی خاطره نهادهای قدیمی را از میان برد. در زمان سلسله هان، اگر چه نوشته های باستانی را به طور ناقص و با استفاده از حافظه پیران به زحمت گردآوری کردند و به هم پیوستند، ولی این نوشته ها بیانگر يك نظام سیاسی و اجتماعی زنده نبود. ظرف کمتر از يك قرن، خود سوماچین، که مردی مورخ و محقق بود، نتوانست فرق نامهای طوایف اشرافی و نامهای خانوادگی متأخر طوایف مزبور را تشخیص دهد. وی معنی کلمات قدیمی طایفه و خانواده را با هم اشتباه کرده است. ولی این تشخیص در روزگار ملوك الطوایفی کمال اهمیت را داشت، زیرا فقط تعداد معدودی از طوایف اشرافی در حیات سیاسی کشور نقش داشتند. طبقه اشراف به اندازه ای مقام و اعتبار خود را در پایان انقلاب از دست داده بودند، که یک محقق محافظه کار به آسانی نمی توانست درک کند که امتیازات باستانی بر اساس اصل و نسب بوده است نه تعلیم و تربیت.

سوختن کتابها آخرین امید طرفداران ملوك الطوایفی را بر باد داد. همچنین خود سلسلة «چین» را ضعیف کرد. به استثنای طبقه مأموران دولتی در «ایالت چین» اشراف سراسر امپراتوری در این هنگام در نفرت و دشمنی با حکومت خاقان متحد بودند. گذشته از این، مخالفت به طبقاتی سرایت کرد که تا این زمان توجهی به مسائل سیاسی نداشته بودند. از میان بردن اشراف باعث شد که کشاورزان، که به حکومت آنان عادت کرده بودند، گرفتار استبداد بیرحمانه «چین» و مالیات خانمان برانداز و کار اجباری دائم آن شدند. رسوم محلی زیر پا گذاشته شد و بیگانگان غربی، ایالات را بدون توجه به رنج و عذاب مردم بیرحمانه اداره کردند.

مردم اگر چه در دوره «ایالات متحارب» در رنج بودند و به دنبال یار و یاور می گشتند، در این هنگام دریافتند که فقط ارباب خود را عوض کرده اند. آنان به شاهزادگان قدیمی خود با احترام و وفاداری خدمت کرده بودند. فرمانروایان جديد آنها عبارت از افسران نظامی ایالت چین بودند که با ایالات شرقی مانند سرزمینی مغلوب رفتار می کردند. بدین ترتیب، هنگامی که جون دزر به مردم توصیه کرد که سر به شورش بردارند، کشاورزان به توصيه او تمایل نشان دادند. جنایت وراهزنی چون موج بالاگرفت. خود خاقان که مردی مغرور و اسرار آمیز بود به وزیران انقلابی خویش اعتماد کرد و هر گونه نارضایی را نادیده گرفت.

شی هوانگ تی، به محض دستیابی به مقام یگانه و والای خود، زندگی اسرار آمیز و باشکوهی را آغاز کرد که اگرچه به منظور بالا بردن اعتبار و حیثیت او بود، ولی در واقع نتایج فرمانهایش را از وی پنهان می‌ساخت. او لقب سلطنتی باستانی را کنار گذاشت و لقب جدید و با ابهت هوانگ ‌تی (هوادی) را که به معنی خاقان با امپراتور است برخود نهاد، فرزندان آسمان از سلسله جو به لقب بادشاه بسنده کرده بودند. فقط به قهرمانان افسانه ای و نیمه خدایی گذشته لقب هوانگ تی داده شده بود. بنابر این، لقب جدید در نظر مردم آن روزگار معادل با علامت خدایی بود. خاقان در کمال اختفا و محافظت زندگی و کار می کرد. هنگامی که به سفر میرفت، اگر کسی حرکت و تغییر مکان او را فاش می کرد، به قتل می رسید. در قصرهای عظیمی که وی در شین یا (شین یانگ) برپا ساخت، نهانی از اتاقی به اتاق دیگر می رفت، و فقط مشتی خواجه سرا از محل اقامت او خبر داشتند. زندگی او چنان اسرار آمیز و محرمانه بود که وقتی ضمن مسافرت در ایالات شرقی در گذشت، حتى ملتزمان او از این واقعه آگاه نشدند، و آن دسته عجيب سرتاسر چین را با جسد خاقان تا پایتخت طی کرد و فقط پنج تا شش خواجه سرا و وزیرش لیسو از جریان خبر داشتند. چون جسد به سبب گرمای تابستان متعفن شد، مقداری ماهی گندیده در گاریی که به دنبال ارابه خاقان حرکت می کرد قرار دادند تا سربازان و ملتزمان رکاب از مرگ فرمانروا آگاه نشوند.

پنهان کردن مرگ فاتح بزرگ دلیل دیگری داشت. گفته می شد که ولیعهد با اقدامات افراطی لوسو عليه محققان مخالفت کرده است. او علیه کتابسوزی اعتراض کرده و در نتیجه مجبور به ترك دربار و اقامت در شمال در نزد سربازانی شده بود که از دیوار بزرگ عليه حملات هونهای بدوی (شیونگ نو) دفاع می کردند. لی‌سو و خواجه بزرگی به نام جائوگائو به حق بیم داشتند که در صورت جانشینی ولیعهد، از کار برکنار و شاید هم کشته شوند. هر گاه خبر مرگ خاقان پخش می شد، ولیعهد می توانست با سپاه شمال، مدتها پیش از ورود وزیران به پایتخت، به شین یا برسد. بنابراین، جلو انتشار نامه سر به مهری را که شی هوانگ تی بدان وسیله ولیعهد را جانشین خودساخته بودگرفتند و به جای آن فرمانی جعلی و مخفی فرستادند و به ولیعهد و ماتين (مانگ تین) فرمانده قوای شمال دستور دادند که خودکشی کنند. این نیرنگ کشف نشد، و ولیعهد و ماتین از میان رفتند. این شخص، مشهورترین سردار چین بود، و غلبه نهایی بر ایالات ملوك الطوایفی بیشتر به او نسبت داده میشد. سپس لی سو و جائو گائوی خواجه، فرزند دوم شی هوانگ تی را بر تخت نشاندند و او بر طبق میل پدرش به عنوان ارشی هوانگ تی یا (خاقان دوم) به سلطنت پرداخت.

این دسیسه درباری، که بر اثر زندگی اسرار آمیز شی‌هواانگ تی تحقق یافت، برای سلسله چین مهلك بود. خاقان جدید که جوانی بیست و يك ساله و بدون تجربه يا لياقت بود. و قدرت را به دست جائوگائو سپرد. این خواجه سرای مقتدر، که از نفوذ سرداران و وزیران بیم داشت، قابلترین و امین ترین سرداران و وزیران شی هوانگ نی را از کار برکنار کرد و به جای آنها دست پروردگان خود را گماشت. مالیات را افزایش داد و قانون را تشدید کرد و بیش از پیش جمعی را تبعید یا محکوم ساخت. حتی اعضای خانواده خاقان از روی حسادت با بیم در امان نبودند. خود لی‌سو قربانی رقابت همکار خواجه خود شد و در دست شکنجه گر جان سپرده.

انقراض سلسله چین، که اندکی پیش از آنکه خاقان دوم سه سال سلطنت کند رویداد، باعث شد که یکی از محققان ه ان به نام جیاای یکی از جالبترین و مؤثرترین اسناد جهان باستان را به دست دهد. اشتباهات چین، (گوئو چین لون) در آثار سوماچین مورخ هان (۱۴۵-۸۶ ق.م) که چند سالی بعد از جیاای میزیست حفظ شده است. مؤلف این سند مردی محقق و بنابراین محافظه کار بود، که به عصر ملوك الطوایفی تأسف می خورد، ولی هرج و مرج قبل از تأسیس سلسله چین را نمی توانست انکار کند. او فرصت بزرگی را که برای شی هوانگ تی در نتیجه پیروزیهای او و قدرت طبیعی ملک موروثی این خاقان پیش آمد مورد بحث قرار داده است، زیرا جیاای، برخلاف سایر محققان چینی، به مسائل سوق‌الجیشی نظرداشت. سپس اوضاع امپراتوری را تحت فرمانروایی «چین» و علل شورش بزرگ را شرح داده است. جیاای، که از سال ۱۹۸ تا ۱۶۵ ق.م میزیست، تقریبا معاصر آن انقلاب بزرگ بود و مسلما با افرادی سخن می‌گفته است که روزگار چین را به خاطر داشتند، او چنین می نویسد:

«هنگامی که دولت چین متوجه جنوب شد و بر امپراتوری تسلط یافت، بار دیگر فرزند آسمان بر تخت نشست. بی‌درنگ، عده بیشماری به صلح و آرامشی دل بستند که طبعا بدان متمایلند. کسی نبود که از چین اطاعت نکند و به آن دولت احترام نگذارد. اصل واقعی امنیت و افتخار پایدار و رفع خطر مربوط به همین بود. ولی پادشاه چین خصلت ومنشی پست و حریص داشت. وی به داوری خود متکی بود، به وزیران با کفایت اعتماد نمی کرد، و اشراف وعوام را با یکدیگر آشتی نمیداد. شکنجه ها را بیشتر و مجاز آنها را وحشت انگیزتر کرد. عمالش باخشونت تمام رفتار می کردند. پاداشها و مجازاتها عادلانه نبود. مالیات و سربازگیری تحمل۔ناپذیر بود. امپراتوری در ت‌حت کار اجباری در هم شکسته شد، عمال او قادر به حفظ نظم نبودند، مردم در نهایت فقر به سر می بردند، پادشاه به آنان ترحم نمی کرد، و برای کمک به آنها کاری انجام نمیداد. جنایت در تمام نقاط شایع شد و خاقان واتباعش به فریفتن یکدیگر پرداختند. شمار محکومان از حد بیرون رفت؛ کسانی که شکنجه دیده و ناقص عضو شده بودند صفی طولانی در راهها [به سوی تبعید] تشکیل می دادند. از شاهزادگان و وزیران گرفته تا افراد عادی همگی متوحش بودند و ترس جانشان را داشتند. کسی در مقام خود احساس امنیت نمی کرد؛ رتبه همگی به آسانی تنزل مییافت.

«بنابراین، چاشا، بی آنکه مانند تا (تانگ) یا وو [مؤسسان سلسله های هان و جو] عاقل باشد، بی آنکه مقامی مانند دوك یا مارکی داشته باشد، کافی بود دست خود را تکان دهد تا سراسر امپراتوری همچون پژواکی به ندای او پاسخ گوید.»

«هنگامی که مردی دارای مقام فرزند آسمان است و تمام ثروت امپراتوری را در دست دارد، و با وجود این از کشته شدن او را گزیری نیست، زیرا نتوانسته است میان وسایل حفظ قدرت و دلایلی که به مصیبت می انجامد فرق بگذارد.»

از شی هوانگتی قبل از آنکه سال چهارم سلطنت خود را به پایان ببرد، نه تنها آثار پدر را محو کرد بلکه میراثی را که پادشاهان سابق چین به جای نهاده بودند به خطر انداخت. در سال ۲۰۹ ق.م، که هنوز یك سال پیش از مرگ شی هوانگ تی نگذشته بود، سربازی عادی در ایالت چو (هوپی) هم قطاران خود را به سرکشی و نافرمانی برانگیخت و شورشی عظیم به راه انداخت. چاشا، همان گونه که جیاای بسختی به خاطر می آورد، نه از عقاب يك خانواده اشرافی منحط بود و نه حتی عضو طبقه اشراف وی از میان مردم برخاسته و تهیدست و کاملا گمنام بود. باوجوداین، امپراتوری همچون پژواکی به ندای او پاسخ داد. گویی با توافق قبلی بود که تمام نواحی خارج از گردنه های چین شرقی و جنوبی سر به شورش برداشت، ولی در واقع هر شورشی به منزله تجلی خود جوش نومیدی همگانی بود. رهبران شورشها بیشتر ماجراجو بودند، ولی در آغاز با برقرار ساختن حکومتهای ملوك الطوایفی از كمك مردم برخوردار شدند. اعقاب گمنام خانواده های سلطنتی پیشین را از مخفیگاهشان بیرون آوردند و به عنوان پادشاهان چو، هان، و‌ی، جائو وچی بر تخت نشاندند.

اگر چه سرداران ایالت چین با سربازان سراپا مسلح خود موفق به فرونشاندن آشوبهای نخستین شدند، ولی شورشهای دیگری بروز کرد که بمراتب سهمگینتر بود، رهبران شورشی بر اثر توافق امپراتوری را میان خود تقسیم کردند. در آخرین ماههای ۲۰۷ ق.م، مؤسس آینده سلسله هان به نام لیوبا (ليوپانگ)، بدون معارض تا شینً‌یا(شین یانگ) پیشرفت و پایتخت ایالت «چین» را به تصرف در آورد. ارشی هوانگ تی تا آن زمان به دست جائو گانوی خواجه به قتل رسیده بود. جانشین او که فقط چهل و سه روز سلطنت کرده بود تسلیم لیوبا شد و از تاج و تخت دست کشید و چند ماه بعد به امر شیایو (شیایونگ)، رهبر اتحادیه شورشیان، با تمام اعضای خانواده اش به قتل رسید.

اگرچه شورشیان، خانواده های سلطنتی سابق را بر سر کار آوردند، و حتی لقب فرزند آسمان را به پادشاه جدید و دارند، ولی قدرت در واقع در دست سردارانی که ماجراجویانی بی نام ونشان بودند باقی ماند. مقتدرترین رهبر نظامی شیایو بود که برخلاف بیشتر هم قطارانش اصل و نسبی عالی داشت و از خانواده‌ای اشرافی به شمار می رفت که مقام موروثی سرداری را در آن ایالت باستانی حفظ کرده بودند. و ضمن آنکه لیوبا شهر بی‌دفاع شین‌یا را تصرف کرد، شیائو، رقیب عمده و نیرومندش، ارتشی را که آخرین امید سلسله چین بود شکست داده بود، شیایو که در نتیجه پیروزی خود در شرق چین به مقامی ارجمند رسیده بود، در صدد برآمد نظام سیاسی نوینی را بر سرزمینهایی که از دست ظلم وستم چین رها شده بودند تحمیل کند. اگرچه حکومتهای سابق دوباره بر سر کار آمدند، ولی قلمرو آنها کوچکتر بود، زیرا می بایستی سرزمینهای تازه ای را به ماجراجویان نیرومندی داد که رهبری ارتشها را به عهده داشتند. بدین ترتیب، نه فقط هفت دولت سابق احیا شد، بلکه تعداد زیادی دولتهای تصنعی به زیان آنها به وجود آمد. ایالت چین به سه بخش تقسیم شد و در اختیار سرداران آن ایالت که به شورشیان تسلیم شده بودند قرار گرفت. مؤسس آینده سلسلة هان قسمتی را که امروزه ب‌ه نام سزه چوآ معروف است و همچنین جنوب شانسی را که باتوجه به رودخانه هان به همین اسم نامیده شد سهم خود دانست. خود شیایو لقب باوا را که به معنی «پادشاه رهبر» است اختیار کرد، و سرزمینهای شرقی را میان سرداران و یاران خود تقسیم کرد.

این اقدام، به منظور احیای نظام ملوك الطوایفی، از همان آغاز محکوم به شکست بود. شیایو بسرعت خود را از دست خاقان چو که اسما حکومت می کرد نجات داد. سردارانش که به سهم خود از غنایم چین قانع نبودند به اعقاب نوخاسته خانواده های سلطنتی پیشین حمله بردند و اموال آنها را غارت کردند. لیوبا سه پادشاه جدید ایالت چین را از کار برانداخت و در «سرزمین میان گردنه ها » بدون معارض شد. نظام ملوك الطوایفی نوین کاملا یکباره در هم ریخت، وجنگی شدید و بیرحمانه میان متفقان سابق در گرفت.

دليل قاطع انقلاب کامل شی هوانگ تی آنکه دشمنانش مطلقا نتوانستند نظام حکومتی سابق را باز گردانند، و آن هم در زمانی که فرصت این کار را بدست آورده بودند. ایالت چین ویران، تحقیر و تقسیم شد. هیچ فرصتی بهتر از این نبود. هر گاه نظام ملوك الطوایفی را به عنوان راه حل واقعی گرفتاریهای آن ایالت بدانیم، امکان ادامه آن در همین زمان فراهم شده بود، ولی آن نظام يکباره و ناگهان فرو ریخت. خانواده های سلطنتی پیشین اعتبار خود را از دست داده و به وسیله ماجراجویان از کار برافتاده بودند. پادشاهان جديد باهیچ گونه پیوند خونی یا وفاداری به قلمروهای خود نداشتند. آنان بی توجه به تقدس عهدنامه ها و اتحادیه ها، به یکدیگر حمله می کردند و اموال یکدیگر را به غارت می بردند. ظرف کمتر از يك سال، وضع جديد به هم خورد، و کشمکش به صورت منازعه ای علنی برای برقراری امپراتوری به سود نیرومندترین رهبران نظامی در آمد. این جنگ، میان لیوبا در غرب و شیایو در شرق، پنج سال بعد به پایان رسید و منجر به پیروزی نهایی لیوبا و تأسیس سلسله هان شد.

چینیان در داستانها و کتابهای تاریخی خوداین جنگ مشهور را با لذت شرح داده و اختلاف شدید خصلت و منش رهبران رقیب را باز نموده اند. این اختلاف مفهومی بیشتر از اختلاف داستانی دارد. کشمکش میان گذشته و حال، میان آرمان دولت تمرکز و آرمان ملوك الطوایفی، میان کشاورزان ماجراجو و اشراف بود. ليوبا همه صفات و معایب طبقاتی خود را به طرزی استثنایی دارا بود. وی زیرك ومحتاط، میان افراد داوری برجسته و خوشگذران و خوش خلق بود، ولی از آداب درباری اطلاعی نداشت و به سنتهای شوالیه گری توجهی نمی کرد. طبقه خود یعنی عوام را میشناخت، و چون گرفتار تحصیلاتی با عقاید کهنه نبود، به اوضاع با واقع بینی می نگریست. در صحنه نبرد، نه کاملا دلیر بود و نه بسیار موفق. در جنگهای منظم بیشتر اوقات شکست می خورد، ولی هرگز دست از مبارزه بر نمی داشت. وی سیاستمداری کامل عیار بود.

شیایو مردی اشرافی و نماینده طبقه خود یعنی جون دزر بود، همچنانکه ليوبا دست پرورده انقلاب بزرگ به شمار می رفت. «پادشاه رهبر»، بنیه ای استثنایی، قامتی بسیار بلند و نیروی عضلانی فوق العاده ای داشت. وی که به روش سنتی تربیت شده بود، مردی شاعر ومؤدب و رادمردی مهذب و مبارزی دلیر و بیباك و مایه وحشت دشمنان بود. تا پایان کار، هرگز در جنگهای منظم شکست نخورد، ولی هرگز از پیروزیهای خود استفاده نکرد. خودخواه و ستمگر بود، و طبعی مهارناپذیر داشت، که او را به زیاده روهایی رامیداشت که چون از آن پشیمان می شد، دیر شده بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همچنین ببینید

روش تجارت با چینی ها

تجارت با چینی ها

روش های تجارت با چینی ها در تمام کارهای تجاری، آداب و رسوم نکته مهمی …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *