هژمونی چین

آغاز هژمونی چین

پایان آمریکا.آغاز هژمونی چین

سوال اینجاست آیا چین همچون آمریکا در 4بعد قدرت(فرهنگی،اقتصادی،سیاسی،نظامی)دارای اثرگذاری در سطح جهانیست؟

ارزیابی ها نشان می دهد که اگرچه ممکن است چین تا سال ۲۰۴۰ به لحاظ اقتصادی از آمریکا پیش بیفتد اما به لحاظ قدرت نظامی، مهارت های تکنولوژیک و تأثیرگذاری فرهنگی فاصله زیادی با آمریکا خواهد داشت. بنابراین، زمانی که چین در مجموع از لحاظ اقتصادی از آمریکا پیشی بگیرد، با در نظر گرفتن سه بعد قدرت نرم، نظامی و اقتصادی، شاهد پایان قرن آمریکایی نخواهیم بود. همچون دوران پیش از دو جنگ جهانی که دامنه اقتدار آمریکا فقط در نیمکره غربی بود، اکنون دامنه اقتدار چین در وهله اول منطقه غرب پاسیفیک است. چین می کوشد تا در گام اول جای پای خود را در این منطقه به عنوان «حیات خلوت» محکم سازد و سپس دامنه رقابت را به دیگر مناطق جهان بکشاند.

چین با به رخ کشیدن قدرت نظامی می خواهد این پیام را به دنیا مخابره کند که دوران تحقیر و نادیده گرفتن این کشور گذشته و اژدهای زرد از مرحله «دست بر زانو» عبور کرده و «استوار ایستاده» و کمر راست کرده است، «یی وُن چيو»، استادیار دپارتمان سیاست در دانشگاه هنگ کنگ، می گوید: «یکی از نشانه های ابرقدرتی نمایش ظرفیت های بالا در پهنه های آبی است چین خود را در این موقعیت می بیند و کشورهای دیگر هم این کشور را در کسوت ابرقدرت می بینند. اما حقیقت این است که چین واقعا فاقد ظرفیت ابرقدرتی است »

قدرت چین

برخی اندیشمندان چینی بر این باورند که سال ۲۰۴۰ سال پایان ابرقدرتی آمریکاست. یکی از نشانه های ابرقدرتی داشتن ظرفیت های نظامی فراتر از عرصه پیرامونی است، چین با ساخت ناوها، ناوشکن ها، ناوچه ها و زیر دریایی ها و سرمایه گذاری های کلان در پی نوسازی و به روز رسانی تجهیزات نظامی خود است. اگرچه گفته شده بودجه نظامی چین در سال ۲۰۱۷ حدود ۱۵۲ میلیارد دلار ( ۰۴/۱ تریلیون یوان) بوده اما برخی آمارها رقمی فراتر از این را نشان می دهد. با این حال، هم اکنون چین فقط دارای یک ناو هواپیمابر به نام لیائونینگ است. برخی می گویند این ناو چند سال پیش از روسیه خریداری شده است. نام این ناو «آدميرال كوزنتسوف» بود که چینی ها آن را نوسازی و به روز رسانی کرده و به نام لیائونینگ روانه آبها کردند. یک ناو هواپیمابر دیگر هم در حال ساخت است و سفارش چهار ناو دیگر هم داده شده است. این ۶ ناو هواپیمابر چین را در رتبه دوم پس از آمریکا (با ۱۱ ناو هواپیمابر) قرار میدهد. «جیمز گلدریک»، افسر نیروی دریایی سابق استرالیا و محقق غیر مقیم در موسسه Lowy می گوید: «ناوهای هواپیمابر چین این تلفی را به جهان القا می کنند که چین یک قدرت بزرگ است و قابلیت هایش برابر است با قابلیت های آمریکا و مایل است از این قابلیت ها استفاده کند». این محقق بر این باور است که آن چینی که سال ها مورد تحقیر آمریکا در شرق آسیا بود به جایی رسیده که می تواند ناوگان دریایی خود را به کاراییب و آمریکای مرکزی اعزام دارد. چین همچنین مبادرت به سفارش ساخت ناوهای رزمی کرده که وزن کلی آنها ۱۵۰ هزار تن است؛ تقریبا نیمی از وزن كل ناوگان دریایی سلطنتی بریتانیا.مرکز تحقیقاتی «New American Security» پیش بینی کرده که تا سال ۲۰۳۰ چین دارای ۵۰۰ ناوگان دریایی خواهد بود در حالی که این رقم برای آمریکا ۳۵۰ فروند خواهد بود. این مرکز می افزاید: «چین نه تنها در سال های اخیر زیردریایی های موشکی استراتژیک و زیردریایی های تهاجمی خود را افزایش داده بلکه عملیات های نظامی و نمایش قدرت مولفه اساسی سیاست در آینده نزدیک خواهد بود »

پنتاگون هم بیکار ننشسته است. ایالات متحده با پی بردن به این حقیقت که قدرت های نوظهوری مانند جین یا روسیه به نظم جهانی غربی تمکین نمی کنند، چین و روسیه را در زمره مهمترین تهدیدات قرن ۲۱ قرار داده به گونه ای که در سندی که پنتاگون برای افزایش بودجه نظامی تسلیم کنگره کرد تهدید چین (و روسیه) جدی تر از تهدید تروریسم معرفی شده است. به این بهانه، پنتاگون برای سال مالی ۲۰۱۹ خواستار افزایش بودجه نظامی به میزان ۷۵۰ میلیارد دلار شد که یکی از بزرگترین ارقام بودجه نظامی در تاریخ آمریکاست. پنتاگون معتقد است که هدف این بودجه خنثی کردن تهدیدات روسیه و چین است. در اسناد این بودجه آمده است: «کاملا روشن است که چین و روسیه می خواهند جهانی منطبق با الگوی اقتدارگرایانه خود را با استفاده از حق وتویی که در تصمیمات اقتصادی، سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک دارند. شکل دهند» همچنین در بخش دیگری آمده است: «پکن در حال استفاده از اقتصاد يغماگرانه برای ترساندن همسایگانش است در حالی که همزمان دریای چین جنوبی را نظامی می کند. این سند می گوید: «چین در جست و جوی هژمونی منطقه ای هند و پاسیفیک در کوتاه مدت است» اما در بلندمدت به دنبال «دستیابی به برتری جهانی» بر آمریکاست. این سند همچنین به ساخت و ساز های چین در جزایر مصنوعی اسپراتلی و پاراسل اشاره کرده و به نقل از مقاله ای در وبسایت ارتش آزادیبخش خلق چین می نویسد که گشت زنی های دریایی جنگنده های سوخو ۳۵ بر فراز این جزایر همچنان انجام می شود.

سند پنتاگون همچنین بر این باور است که ارتش آزادیبخش خلق با قاطعیت به دنبال اعمال حاکمیت ملی و منافع امنیتی و دریایی خود است. چین اکنون در حال افزایش و ارتقای قابلیت های نظامی خود است به گونهای که جنگنده های رادار گریز «جی ۲۰» چینی قابلیت به چالش کشیدن جنگنده های «اف ۲۲» آمریکایی را دارد. سال ۲۰۱۷ چین کشتی های جنگی پیشرفتهای را وارد ناوگان دریایی خود کرد و رسما پایگاه دریایی خود در جیبوتی را هم افتتاح کرد. افتتاح اولین پایگاه نظامی چین در جیبوتی نشانهای دیگر از نمایش قدرت نظامی چین است. سرمقاله نشریه چینی گلوبال تایمز بر اهمیت این پایگاه برای چین در شاخ آفریقا تأکید کرد. سرمقاله این روزنامه معتقد است که پایگاه جیبوتی می تواند به مثابه سکویی برای جهش های آتی چین باشد. گلوبال تایمز می افزاید از این پایگاه برای حمایت از کشتی های چینی و عملیات های ضد دزدان دریایی و عملیات بشردوستانه استفاده خواهد شد. این پایگاه برای کنترل جهان نیست»، «شورای اروپایی روابط خارجی» بر این باور است که همکاری چین با آفریقا در زمینه صلح و امنیت «بخش روشنی از سیاست خارجی پکن است » بخشی از این اقدامات نظامی دارای برد و تأثیرگذاری سیاسی هم هست. بطور مثال، در سال ۲۰۱۵، شی جین پینگ، رئیس جمهور چین، متعهد شد که ۸ هزار نیرو در اختیار نیروهای صلحبان سازمان ملل قرار دهد. این یک پنجم از کل ۴۰ هزار نیرویی بود که ۵۰ کشور متعهد به تأمین آن شده بودند. افزون بر این، چین در راستای استراتژی کلان «وابسته سازی» و «قمار سازی» کمکی ۱۰۰ میلیون دلاری به نیروهای صلحبان اتحادیه آفریقا اعطا کرد و یک میلیارد دلار هم به تأسیس صندوق صلح و توسعه سازمان ملل کمک کرد. بیش از ۲۵۰۰ چینی در قاره آفریقا در قالب کلاه آبی ها در حال فعالیت هستند و این تعداد بزرگترین رقم نیروهای چینی در آفریقاست در حالی که در کشورهای سودان جنوبی ۱۰۵۱ سرباز چینی، لیبریا ۶۶۶ نفر و مالی ۴۰۲ نیروی چینی حضور دارند. در این قاره یک میلیون چینی زندگی می کنند. مشارکت چین بطور مثال در آفریقا، محصول تحول اساسی در سیاست دفاع ملی چین است.

آنتونی کوردزمن معتقد است چین به وضوح در حال سر بر آوردن به عنوان یک قدرت جهانی بزرگ است و وابستگی اش به نفت وارداتی و جریان امن تجارت، این کشور را به این سو رهنمون کرده که در جست و جوی راه های امن تری برای انتقال انرژی و کالاها از طریق پاکستان، میانمار و دریای جنوبی چین باشد. چین در عملیات ضددزدی دریایی در اقیانوس هند نقش داشته و همچنین در حال افزایش عمده هزینه های نظامی، بازسازی و نوسازی تمام عناصر مربوط به قدرت نظامی از طرح ریزی قدرت تا نیروهای استراتژیک هسته ای و ظهور به عنوان قدرتی بزرگ است شاید بیش از یک دهه طول بکشد که به ظرفیت های ایالات متحده نزدیک شود. برآوردهای موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک (IISS) نشان می دهد که چین در سال ۲۰۱۵ حدود ۱۵۵ میلیارد دلار صرف نیروهای نظامی خود کرد و قطعا این رقم اکنون افزایش چشمگیرتری داشته است. این به مراتب کمتر از هزینه نظامی ۶۰۰ میلیارد دلاری آمریکاست. اکنون به این سوال بازگردیم که آیا قرن آمریکا به پایان رسیده است؟

در خصوص آغاز و پایان قرن آمریکایی اختلاف نظر فراوان است. جوزف نای معتقد است قرن آمریکایی تقریبا با قرن بیستم مقارن شد، در نیمه این قرن به اوج خود رسید و در دهه سوم قرن ۲۱ یا زمانی که تحلیلگران پیش بینی می کنند که چین از آمریکا پیشی گرفته و مبدل به بزرگترین اقتصاد جهانی شود پایان خواهد پذیرفت. مایکل لیند هم سال ۱۹۸۴ را آغاز قرن آمریکایی و سال ۲۰۱۴ را پایان قرن آمریکایی نامید. در مورد هژمونی آمریکا نیز اتفاق نظر وجود ندارد. این دیدگاه وجود دارد که به دلیل پیوستن چین و هند به جرگه قدرتهای بزرگ شاهد وضعیتی مانند «نیمه هژمون» هستیم چون قدرت آمریکا در حوزه های مختلف اقتصادی و نظامی به چالش کشیده شده است، جرج مدلسکی از چرخه صد ساله در تغییر رهبری جهانی سخن گفت که با جنگی بزرگ شروع شده، قدرت پیروز آن توسط معاهدات صلح پس از جنگ مشروعیت پیدا کرد و در نهایت روند به چالش کشیده شدن و تحلیل رفتن را طی خواهد کرد. اما باید توجه داشت که مفهوم افول برای قدرت های بزرگ به معنای عقب افتادن از رقباست نه فروپاشی.

در میان قدرت های موجود جهانی چین این قابلیت را دارد که پایان قرن آمریکایی را رقم بزند یک اقتصاددان برنده جایزه نوبل پیش بینی کرده است که در سال ۲۰۴۰ چین ۴۰ درصد از تولید ناخالص داخلی جهان را تولید خواهد کرد. نای معتقد است که چین در هر سه بعد قدرت اقتصادی ارتش و فرهنگی بسیار عقب تر از آمریکاست و سیاست اقتصادی خود را عمدتا بر توسعه اقتصادی قرار داده است. با این حال، سرمایه گذاری های کلانی هم برای جبران عقب ماندگی انجام داده است. نای اگرچه «ظهور چین» را عبارتی بی مسما می داند و به جای آن «تجديد قوا» را قرار می دهد اما می افزاید که در سال ۲۰۲۵ احتمالا چین بزرگترین اقتصاد جهان خواهد شد اما پیشرفته ترین نخواهد بود. نای با اشاره به فاکتورهای متعدد قدرت در آمریکا و چین می افزاید تکنولوژی نمونه دیگری از تفاوت در پیشرفتگی اقتصاد یک کشور است. چین دستاوردهای فنی مهمی دارد اما این کشور وابستگی زیادی به استراتژی کپی کردن از تکنولوژی های خارجی دارد. نای معتقد است که چینی ها اغلب گله می کنند که ما محصولات آی فون تولید می کنیم ولی خود استیو جابز را نه.

در بعد قدرت نظامی بودجه نظامی آمریکا برای سال ۲۰۱۸ حدود ۶۸۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار بود در حالی که برای چین بر اساس آمار غیر رسمی تا ۲۵۰ میلیارد دلار هم تخمین زده شده است. به هر حال، اگر تا سال ۲۰۲۰ هم بودجه نظامی چین به میزان نیمی از بودجه نظامی آمریکا برسد و در میانه قرن با آن برابر شود اما به لحاظ تجهیزات نظامی مدرن برتری آمریکا بر چین ۱۰ به ۱ است. برخی تحلیلگران چین را به عنوان دولتی تجدیدنظرطلب می نگرند که همان اندازه که قدرتش افزایش می یابد تمایل بیشتری هم به بر هم زدن نظم جاری بین المللی پیدا می کند اما تجدید نظر طلبی تمام عیار مانند آلمان نازی با شوروی نیست. در حالی که این کشور به بنیانگذاران بانک توسعه بریکس پیوسته است و به دنبال ارتقای سازمان های منطقه ای متناسب با نیاز خود است اما از نهادهای بین المللی کنونی مانند سازمان ملل، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی و بسیاری دیگر از موسسات بهره برده است و تمایل به از بین بردن این وضع ندارد. اگرچه بر اساس دیدگاه مدلسکی آمریکا در نهایت از وضعیت «برتر» در زمره «یکی از قدرت های بزرگ» فرار خواهد گرفت و این روند طبیعی تمدنی است اما رهبران عالی رتبه چین این نکته را دریافته اند که به دهه ها زمان نیاز خواهند داشت تا به پیشرفتگی اقتصاد آمریکا برسند. این روند طولانی است و چین برای مبدل شدن به عاملی مهم برای پایان قرن آمریکایی فاصله بسیاری دارد. نای به نقل از گزارش شورای اطلاعات ملی آمریکا می افزاید که گزارش این شورا برای سال ۲۰۳۰ نشان می دهد که ایالات متحده قدرتمندترین کشور در جهان خواهد بود اما هژمونی ای در کار نخواهد بود. جهان تک قطبی پایان یافته است و ایالات متحده قدرت گذشته را نخواهد داشت اما درجه ای از افول نسبی به معنای پایان عصر آمریکایی نخواهد بود. در همین راستا نویسندگان این کتاب به نقل از همین گزارش نشان میدهند که چین از سال ۲۰۳۲ به احتمال زیاد در کل قدرت از آمریکا پیشی خواهد گرفت.

همچنین ببینید

مجیدحریری

مجید حریری

مجید حریری و گفتگو درباره(اف ای تی اف)   به گزارش خبرگزاری مهر، مجیدرضا حریری در گفت …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *