فیلسوفان سیاسی

فیلسوفان سیاسی چین

 

 پیدایی فیلسوفان سیاسی

فیلسوفان سیاسی

هر چه در تاریخ چین به عقب بنگریم، به فیلسوف بر می خوریم. اما از فیلسوفان پیش از لائوتسو، جز نام با مطلبی گسسته نمانده است. در سده ششم و پنجم پیش از میلاد مسیح، چین نیز مانند هند، ایران و یونان نابغه های درخشانی در فلسفه و ادب به بار آورد. جنگها، آشفتگیهای اجتماعی، روابط اجتماعی و ارتباطها راه پیشرفت اندیشه را باز، و مردم شهری را جویای آموزگارانی ورزیده کرد تا هنرهای فکری را به آنها بیاموزند. در پاسخ به این نیازهای عقلی آموزگارانی از میان مردم برخاستند و در طلب ناکجا آبادها اندیشیدند. اما صاحبان شرکت و اقتدار که مقابله با آموزگاران مردم را دشوارتر از کشتن آنها مییافتند، گاه برخی از آنها را به هلاکت رساندند. نامدارترین این سرکشان جهان اندیشه، تنگ شیه (Teng Shih) در آغاز جوانی کنفوسیوس به دست شهریار چینگ اعدام شد. بنا به نوشته کتاب لي یه تسه (Lieh-tze) تنگ شیه واصل نسبیت حق و باطل را تعلیم کرد و به مباحثاتی پایان ناپذیر پرداخت. دشمنانش بدو تهمت بستند که اگر وی را امید پاداش باشد حاضر است روزی امری را ثابت و روز دیگر نقبض آن را به اثبات رساند. درست همان طور که سوقسط ها در اندیشه غرب شناخته شده اند. اندیشه تنگ شبه چندان شناخته نیست، بنابراین در این کتاب با همین اشاره از او میگذریم و به بررسی سیر اندیشه چین باستان در بستر اقتصادی و سیاسی می پردازیم.

در سده های اولیه عصر فئودالی چین هیچگونه اندیشه سیاسی منظم وجود نداشت، اما آنگاه که نظام فئودالی رو به زوال گذاشت، متفکران سیاسی در صدد عقلی کردن نهادها و قرار گذاشته های نظام فئودالی بر آمدند یا گروهی دیگر آنها را مورد حمله قرار دادند. درست آن زمان که هرم رژیم فئودالی در حال فرسایش افتاده بود، کنفوسیوس و لائوتسو، مانند افلاطون و ارسطو، فلسفه اجتماعی و سیاسی خود را عرضه کردند. در میانه مبارزه بین طبقات متوسط در حال پیدایی و اشرافیت سنتی فئودالی رصد مكتب فلسفی پدیدار شد و سراسر حوزه زندگی سیاسی را زیر سنجش آورد:

در سراسر این دوران بهار و پاییز و جنگ دولت ها فعالیت سیاسی، اجتماعی و عقلی سخت رواج داشته و در آن ها آیین ها و نهادهایی که پیش از این بنیاد نهاده شده بود، به انتقادی بنیان کن گرفته شدند. شرایط زمانه چنان آشکارا ناخشنود کننده بود که این انتقاد و اعتراض چون به درجه بسیار پیچیدهایی تحول یافتند. هر یک خود یک دبستان اندیشه شدند. در عصر فئودالی مکتب کنفوسیوسی بی تردید پرنفوذترین مکتب بود و در این مکتب محافظه کار برای نخستین بار رژیم فئودالی عقلانیت ساماندار پیدا کرد. کنفوسیوس با آگاهی از نمونه های زیاد وزیراتی که فرمانروایان و پسرانی که پدران را کشتند، به عنوان نخستین و بزرگترین روشنفکر از طبقه اشراف، در راه بازگردانی و تثبيت سلسله مراتب سنتی فئودالی، مبارزه بی امان فکری آغاز کرد. در واقع کنفوسیانیسم شناخت سپسینی بود از عقلانیت ساماندار اجتماعی و سیاسی که بسرعت در حال پاشیدن بود. پایه های اجتماعی و اقتصادی جامعه فئودالی در حال پوسیدن بودند و ساختار سیاسی بیش از آن تاب ایستادگی نداشت؛ و کنفوسیوس و پیروان برجسته او: منسیوس و هسون تسو نمی توانستند تاریخ را برگردانند.

در کنار آشفتگیها و بی سامانی متداول عصر فئودالی، گروهی از اندیشمندان حساس پندارگرا به انزوای باشکوه پناه بردند و کوشیدند وضع طبیعی، دوران کودکی ساده بشریت را بازگردانند. لائوتسو نخستین متفکر اصلی مکتب طبیعت گرا، و شانگ تسو، و یانگ تسو از معروفترین جانبداران این مکتب و تبلیغ گر آن بودند. این مکتب طبیعت گرا ضمن پیروی از اصل تائو، و بنابراین تائوئیست بودن، آنارشیست هم بود و جانبداران آن سراسر اقتدار دولت تاریخی را به مبارزه خواندند و هرگونه عقلانیت دولت را رد کردند. تائوئیسم در اصل پرستش پس از مرگ زندگی اجتماعی بود، بهشتی خیالی که در عهدی دور گمشده بود.

مكتب دیگری پدید آمد، هرم اشرافیت فئودالی را به ستیز خواند و آشکارا احساسات و اندیشه های طبقات متوسط پایین، یعنی طبقات پیشه ور و کشاورز را بیان کرد. این مکتب، اصول دوستی و مهر جهانی و کمک متقابل را عرضه کرد. عشق فردی و سود شخصی روشنگرانه پایه های اصلی آن را تشکیل می داد. این مکتب بهترین نمونه فلسفه طبقات متوسط پایین بود و موسیوس بنیانگذار آن در نظر داشت امپراتوری فئودال متزلزل را در داخل رژیم پادشاهی متحدی که بر اساس اصول دینی یا آسمانی مستقر می شد و طبقه حاکم آن، به جای اینکه از اشرافیت موروثی تشکیل شده باشد، از بین مردم شایسته و پارسا انتخاب می شد، دوباره سازمان دهد. اما این مکتب بانفوذ، کاری از پیش نبرد، زیرا نتوانست دریابد که نظم روز بیش از آنکه مهر جهانی و کمک متقابل باشد، قدرت نظامی است. موسیوس حتی با وجود آنکه رژیم پادشاهی متحدی را پیش بینی کرد، اما تشخیص نداد که دولت مورد نظر باید براساس پیروزی نظامی تأسیس شود نه بر اساس انتخاب مردم

بر عهده مكتب قانون گرا، یا واقع بین، قرار گرفت تا پادشاهی مقتدر جهانی بر پایه قانون را که با قدرت نظامی امنیت آن حفظ می شد پیشنهاد کند. در زمان هان فی تسو، بزرگترین متفکر واقع گرای چین باستان، دولتهای فئودالی بتازگی واحدهای مستقل سیاسی شده بودند که هیچ اتحاد و پیوندی با امپراتور نداشتند. مكتب واقع گرا، یا قانون گرا، بیشترین نیروی انقلابی جامعه فئودالی رو به زوال را عرضه کرد، نیرویی برآمده از همکاری بین فرمانروایان از یکسو و بازرگانان ثروتمند و صاحبان اراضی از سوی دیگر، نظریه حکومت فردی را به نظریه ای که در ماهیت روابط فنودالی ریشه داشت و کنفوسیوس و موسیوس و جانبداران و پیروان آنها اعلام کرده بودند . قانونگراها از اصل و اساس رد کردند و نظریه حکومت قانون را پیش نهادند. در مقایسه با مكتب کنفوسیوسی و مکتب موسیوسی که به ترتیب نفوذ اخلاقی و اقتدار آسمانی را مورد تأکید قرار دادند، قانونگراها مبارزان آشکارگوی قدرت نظامی بودند. دولت چین زیر حکمرانی چه ین، با پذیرش فلسفه مكتب قانونگرا قادر به وحدت سراسری امپراتوری و برقراری پادشاهی استبدادی در تاریخ چین شد، که تا دو هزار سال پایدار ماند.

همگان پذیرفته اند که برای فهم و درک اندیشه سیاسی هر متفکری شناختی از ویژگیها و چگونگیهای نظام اجتماعی همروزگار او، در مورد متفکران چین باستان نظام فئودالی، اساسی است. انسانها، حتى متفکران خلاق، پایبند تجربه ها و دیدههای مشخص خود هستند و نمی توانند قلمروهایی را به طور علمی ارزیابی کنند که فراسوی بصیرتهای آنهاست.

فیلسوفان سیاسی اولیه چین هم از این اصل به کنار نبودند. این فیلسوفان در نظم فئودالی، که در جریان پاشیدن بود، زیستند و فعالیت کردند، و با دشواریهای اجتماعی و سیاسی که به راه حلهای فوری نیاز داشتند، رویارو شدند. مکتبهای اولیه فلسفه را در چین، شرایط و اوضاع و احوال هرج و مرج طلبانه، اما پویای متداول در دوره های بهار و پاییز و جنگ دولتها به وجود آورد و حوزه های بررسی و روشهای پژوهش سیاسی آن مكتبها را تعیین کرد. فیلسوفان چین هم با مسائلی درگیر شدند که فقط مربوط به چین نبودند، بلکه بی توجه به محدودیتهای زمان و مکان، کم و بیش جهانی بودند؛ مسائلی مانند تکامل دولت تاریخی، هنر حکومت کردن، طبع انسان به عنوان موجودی اجتماعی و سیاسی، و مانند آنها. اینها مسائلی هستند که ذهنهای بزرگ همه دورانها و ملتها را درگیر ساخته اند.

بررسی مقایسه ای این مسائل جهانی، ویژگیهای اندیشه و شیوه های تبیین فیلسوفان چین و فیلسوفان سیاسی غرب را نشان می دهد. مکتب کنفوسیوسی، ایده آلیست بود، زیرا پذیرفت که سیاست با اخلاق آمیخته است با اخلاق و سیاست یکی اند؛ و مسائل اصلی سیاسی، اخلاقی هم هستند. از این لحاظ، فلسفه سیاسی کنفوسیوس همتراز با فلسفه سقراط افلاطون و ارسطو بود. مکتب تائوئیست، طبیعت گرا بود، زیرا با بنیاد اخلاقی و توجیه اخلاقی دولت تاریخی مخالف بود و آنها را به سود بازگشت به وضع طبیعی رد کرد. این مکتب از نظر فردگرا و آنارشیست بودن همتراز شکاکها، کلبیها و اپیکوری های یونان باستان ، و روسو در عصر جدید به شمار می آید. مکتب موسیوس سودمندی گرا بود و درباره دولت بر پایه اصول آسمانی اظهارنظر کرد، دولتی که به نظر می رسد با «شهر آسمانی، سنت اگوستین، از آباء کلیسا، یا لویاتان هابز، فیلسوف سیاسی انگلستان همانند باشد. مكتب قانونگرای هان في تسو، با واقع بینی ویژه خود، سیاست را علم و هنری مستقل و جدا از اخلاق دانست. از این لحاظ، این مکتب را می توان پیشگام با ارزش ماکیاولی، استاد بزرگ سیاست واقع گرای غرب به حساب آورد.

 

 

 

 

 

همچنین ببینید

اپرای پکن

اپرای پکن

اپرای پکن و شهرت جهانی آوازی وجود دارد که در آن عنوان می‌شود: «خارجیها اپرای …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *