• نظام حقوقی چین

    نظام حقوقی چین

  • نظام سیاسی چین

    نظام سیاسی چین

  • نظام اداری چین

    نظام اداری چین

اسطوره شناسی چین

 

بخش ۲، بینش اسطورهای چین باستان

اسطوره در چین

مردمان چین ضمن هزاران اسطوره و افسانه سرآغازی برای تاریخ ملی خود مشخص کردند. گاه از مردی به نام یوچائو نام بردند که به انسانهای نخستین فن ساختن خانه آموخت. زمانی از مردی به نام سویی جن یاد کردند که از سایش دو قطعه چوب خشک افروختن آتش را کشف کرد. امپراتور یا خاقانی شکارچی به نام فوهسی را همراه با نیوکوت (Nio Kut) رام کنند حیوانات وحشی دانستند و معتقد بودند او به مردم یاد داد چگونه برای شکار حیوانات ابزار آهنی بسازند و با تور یا دام ماهی صید کنند و با خط تصویری با مفهوم نگاری بنویسنده؛ به سبب این کارها او را بنیانگذار تمدن چین شناختند. دهقانی به نام شن نونگ (یا کشاورز آسمانی) ارابه ساخت و زراعت را به مردم آموخت. امپراتور یا خاقانی دیگر، هوانگ تی صنعت خشت زنی و آجرسازی به وجود آورد و ظرفهای چوبی و سفالی و تقویم زمان را ابداع کرد. همسر این امپراتور نیز صنعت ابریشم را متداول کرد.

اما بنا به افسانه ها و اسطوره های باستانی پر راز و رمز و آشفته چینی، این بزرگان آغازگر و خاستگاه آموزشهای بشر نبودند، بلکه رخداد آفرینش هزاران سده پیش از آنها اتفاق افتاده بوده است. در آن عهد دیرین هزاران افراد انسان ونیمه انسان و حیوانات همانند انسان بر این جهان فرمان می رانده اند و برخی از آنها زمانی در از نزدیک به ۱۸۰۰۰ سال بر تخت و تاج بوده اند. اما هنوز هم دوره پادشاهی این افراد سرآغاز تاریخ جهان نیست، بلکه پیش از آنها، آدم نخستین به نام پانکو، در ۲۰۰۰۰۰۰ سال پیش در جهان ظاهر شد. آنگاه که او به جهان هستی پا نهاد، جهان آشفته و بی سامان بود؛ اما او با چکش و قلم آهنین به کار نظم جهان پرداخت و پس از یک دور دراز که ۱۸۰۰۰ سال طول کشید و پس از رنج بسیار جهان را سامان بخشید. آسمان را از زمین جدا کرد و برای هر یک از خورشید و ماه و ستارگان جایی در آسمان درست کرد. پس از آن به سطح زمین پرداخت و کوههای بلند و دریاهای عمیق را با نوک قلم آهنین خود به وجود آورد. آنگاه جسد خود را در جهان تقسیم کرد، یعنی چون هنگام مرگ فرا آمد، کالبد او پاره پاره شد و از هر پاره یکی از کوههای مقدس سرزمین چین پدید آمد.

چینیهای باستان هم مانند دیگر مردمان معتقد بودند که زمین صفحه ای است مسطح و ساکن و آسمان چون سرپوشی مقعر بر فراز آن قرار گرفته است. کشور آنها، یعنی چین، مرکز سطح زمین است و نشستنگاه خاقان یا فغفور (برگرفته از دو واژه بغ به معنای خدایابت و پور به معنای پسر، یعنی پسر خدا، و در معنای متداول باستانی پسر آسمان) نقطه مرکزی دایره وجود را تشکیل میدهد و در پیرامون آن دیگر مخلوقات و موجودات قرار دارند. زمین هم مانند آسمان مطیع قانون آفرینش است، چنانکه در توالی حرکتهای تغییرناپذیر سالانه و گردش فصلها و رشد نباتها و بالارفتن آتش و پایین آمدن آب و هزاران رخداد و پدیدارهای طبیعت این نظم دیده می شود. اما چون بر «نظم و تناسب حرکات جهان نظر دوختند به حبرت فرو رفتند، پس گفتند اگر چیزی نامطلوب دیده می شود، مثلا سنگ و صاعقه بر زمین فرود می آید به سبب آنست که آسمان از بیعدالتی و بی نظمی که در زمین رویداده بخشم در آمده و می خواهد که آن را تعدیل کرده بسامان و انتظام آورد». در زمین نیروهای شیطانی یعنی عوامل گمراهی انسانها گاهی سبب آشفتگی می شوند و جریان کارها را دچار تأخیر می کنند. بنابراین رخدادهای ناگوار چون سیلابها، گردبادها، زلزله ها و خشکسالیها روی می دهند تا اینکه نظم قدیم دوباره جریان یابد و بدکاران به کیفر برسند.

این اسطوره ها نشان میدهند چینیها به دیرینگی تاریخ و کهن بودن فرهنگ خود ایمانی استوار داشته اند. اما باید گفت آنچه در این بیانها دیده نمی شود رهیافتی اصولی و منطقی به مسیر رخدادها و پدیدارهاست. بینش اساطیری چنان بر ذهن چین باستان چیره بود که دورهای دراز فرصتی برای پیدایی رگه های تبیین عقلانی و منطقی رویدادها پیدا نشد. پدیده ها بر حسب افسانه ها توجیه شدند و زمین تابع آسمان دانسته شد. به سخن دیگر، ذهن اساطیری چینی مردمان زمین را در برابر نیروهای هلاکت بار آسمان ناتوان یافت. از همین است که پادشاهان چینی خود را «پسر آسمان» یا فغفور، یا نماینده نیروهای قهار و برتر دانستند که هر آن اراده کنند می توانند با سیلابها و خشکسالیها عرصه را بر زندگی مردمان تنگ کنند. بدین ترتیب، قدرت پادشاهان، قدرتی بر آمده از ترس مردمان از نیروهای آسمانی بود. تا زمانی که اندیشه منطقی پدید نیاید چنین قدرتی پایدار است.

سده های درازی تبیین کارها بین مردم چین اسطوره ای بود. شاید حدود هزار سال پیش از میلاد مسیح رگه های اندیشه منطقی و در عین حال غیر واقعی در ذهن چینی پیدا شد و برخی مردمان گمنام که شاید نخستین اندیشمندان منطقی چینی بودند نظر دادند که در هر چیز دو عامل یا نیروی محرک به هم آمیخته است: یکی یانگ (Yang) و آن دیگری یین (Yin). این اندیشمندان معتقد بودند هر چه در جهان هستی وجود دارد از روابط متقابل این دو نیرو تشکیل شده است و بنابراین در هر چیز از هر یک آن دو، اثری و نشانی وجود دارد:

«یانگ» یعنی نیروی مردانگی دارای خصلت فعالیت (فاعليت)، حرارت و نور است و هر چیز نورانی در جهان و تمام موجودات نر به انواع مختلف مظاهر

یانگ» اند. اما «یین» یعنی نیروی ماده خصلت انفعالی دارد و آغاز گاه زندگی و باروری و فراوانی و توالد و تناسل است. «بانگ، جهت مثبت و «یین، جنبه منفی جهان و طبیعت هستند.

هر چیزی در یک حال ممکن است صفات «یانگ» یعنی صفات اثبات و رجولیت را نشان دهد و در حال دیگر مظهر اوصاف (یین) یعنی حالت نفی وانوثبت گردد و این بدان سبب است که دو قوة فاعليه و منفعله در هر چیز هر دفعه در معرض تبدیل از صورتی به صورت دیگر قرار دارد. برای مثال، آسمان که نیروی «یانگ» را نمایان و زمین که نیروی «بین» را آشکار کرده اند ممکن است هر لحظه به صورتی دیگر در آمده و نیروی مخالف از آنها نمایان شود: «یانگ نر و بین ماده است. پس این دو در آسمان و زمین، خورشید و ماه، روشنی و تاریکی، زندگانی و مرگند».

به گمان این اندیشمندان گمنام، اختلاف چیزها ناشی از ماده ذاتی آنها نیست، بلکه در چگونگی عمل کردن آنهاست که به نوبه خود حالتی عرضی است. بدین ترتیب که ماده هر آن تغییر حالت می دهد و در هر حالت دارای صفات و ویژگیهای دیگر می شود و از صورتی به صورتی دیگر در می آید و هر صورتی نامی جداگانه می یابد. به سخن دیگر، متفکران چینی گویی از ماده اصلی با رذات، تصور و اندیشه ای نداشتند بلکه هر چیز را پیوسته در تبدیل حالتها و تغيير صورتها می دیدند، و میزان اختلاف بین چیزها را متناسب با درجه غلظت آنها می پنداشتند و از آن به «عمل» و «حرکت» تعبیر می کردند.

متفکران قدیم چین که برای بیان چگونگی تبدیل موجودات و پیدایی و زوال آنها نظریه بالا را پرداختند، فرضیه ای ارائه کردند و از آن به عنوان «تائو» نام بردند. معنای تائو راه است و این واژه گاه به معنای راه طبیعت و گاه به معنای راهی دانسته می شد که پیروان فلسفه تائوئیستی برای زندگی آمیخته به خرد بر می گزیدند. تائو در اساس «راه اندیشیدن یا بلکه نیندیشیدن است، زیرا در نظر تائوگرایان، فکر امری سطحی و فقط در مباحثات سودرسان است، و گرنه برای زندگی بیشتر زیان بخش است». آیین تائو بی عملی (wu-wei) را تجویز میکرد:

«تائو فقط از راه عمل نکردن (عدم تأثیر) تجلی می کند. باقی همه امور ظاهری است». اما بی عملی، بی فعلی محض نیست، بلکه خودداری از هر گونه عملی بود که مخالف نظام طبیعی جهان باشد. به سخن دیگر، بی عملی رها کردن کارها به رویش خود آنها بود. انسان کامل یا عارف تائوئیست، کسی بود که در کل مستغرق شود و با نفكر و کشف و شهود به وحدتی که در پس پدیدارهای گذرای جهان هست آگاهی یابد:

در سیر و سلوک تائو، همه چیز روز به روز کاهش می یابد، و این مسیر هر چه بیشتر شود، آدمی به بی عملی می رسد و هر گاه از انجام دادن هر کاری خودداری شود، آنگاه همه چیز انجام می شود … ذهن مرد عارف مانند آئينه است در برابر انعکاس چیزها، نه می شتابد، نه پس میرود … حركت تانو بیغرض است، مانند روانی آب، سکونش مانند آئینه است و سخنش گویی طنین است

هر گاه همه موجودات بنا به قانون تائو حرکت کنند، جهان شکل کامل واحدی در کمال تناسب حاصل خواهد کرد و به سوی سعادت راه خواهد پیمود. جانبداران نظریه تائو معتقد بودند چنین حالتی در دوره امپراتوری یائو (Yao) و شون (Shun) اتفاق افتاد و این دو امپراتور با پی بردن به قانون تائو بنا به دستور آن بر جهان حکم راندند؛ و از این رو، روزگار آنها سراسر فرخندگی بود و حال اگر وضع و حال باز هم بنا به قانون تائو جریان یابد همان روزگار زرین برآدمیان دوباره نمودار خواهد شد. (در تاریخ چین از حکومتهای یائو و شون در سده بیست و سوم پیش از میلاد، به عنوان حکومت عقل و پارسایی نام برده می شود.)

تائوئیسم عناصر رازآمیز، جاویدان و شگفتی آفرین طبیعت را معرفی میکند و در عین حال در برگیرنده سلسله عقاید عامیانه و خرافات و اوهام، و نیز شامل برخی اندیشه های فلسفی و عرفانی است که زندگی روحانی و معنوی مردمان چین بر آن قرار گرفته بوده است.

 

همچنین ببینید

روش تجارت با چینی ها

تجارت با چینی ها

روش های تجارت با چینی ها در تمام کارهای تجاری، آداب و رسوم نکته مهمی …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *