درک محیط تجاری چین

درک محیط های تجاری چین

درک محیط تجاری چین

محیط تجاری چین، بالاخص برای خارجیها محیطی پیچیده است که با تغییر و تحولات سریعی نیز همراه می باشد. بخش های آتی می تواند به شما ایده ای مناسب از عواملی که در محیط تجاری نقش دارند، بدهد.

 

اقتصاد: کالاها

ارشد اقتصادی چین از عمده ترین تغییرات صورت گرفته در دوران ماست. در ۲۰ سال گذشته، تولید ناخالص داخلی چین سالانه ۱۱ درصد افزایش یافته است. در زیر داستان های جالبی در این زمینه آمده است.

 

تاریخچه ای از تولید و مالکیت دولت

حزب کمونیست با غلبه بر جنگ داخلی در سال ۱۹۴۹ تلاش کرد تا بر بانکها و تجارتهای بزرگ نیز سیطره داشته باشد؛ به عبارت دیگر اقتصاد را در دست بگیرد. این کشور نیز بر اساس عقاید کمونیست و الگوگیری از جماهیر شوروی سابق بر توسعه هر چه بیشتر صنایع سنگین خود تمرکز داشت.از اهداف مهم تجاری دولت تولید، تولید و تولید حتی در صورت به بار آوردن خسارات مالی بود! کشور چین کمابیش تا سال ۱۹۷۶ یعنی زمان مرگ مائو (Mao Ze Dong) به همین منوال ادامه داشت.

 

 

رشد سریع و افتتاح بازارها: چین به عنوان یک کشور سوسیالیست در حال رشد

از سال ۱۹۷۶، راهبردهای اقتصادی چین با تغییرات اندکی روبه رو شد (ر.ک فصل ۳). ازطرفی چین نمی خواست مانند اتحادیه جماهیر شوروی پس از سالها نادیده انگاشتن اصلاحات اقتصادی با فروپاشی روبه رو شود. در دهه ۹۰ میلادی، چینی ها به صورت یک جانبه بر افزایش تولیدات داخلی خود تمرکز کردند. آنها فکر می کردند افزایش تولیدات ناخالص داخلی می تواند بر ا تاثیر گذار باشد؛ البته آنها درست فکر می کردند. در همین زمان، دولت مرکزی به استان ها و دولت های محلی اختیارات فراوانی در زمینه کنترل اقتصاد بومی خود بخشید.

امروزه صنایع موجود در چین به عنوان نیمی از بازده اقتصادی این کشور به حساب می آيد. به طور رسمی صنعت کشاورزی چین تنها ۱۰ درصد اقتصاد در چین را شامل می شود که علت آن عدم وجود گروه های وسیعی از کشاورزان متعهد است، قریب به 40 درصد اقتصاد چین را خدمات تشکیل میدهد. تجارت های خصوصی مشاغل بیشتری را نسبت به شرکت های دولتی (SOE) ایجاد می کنند، زیرا بسیاری از SOEها برای دستیابی به بازدهی بیشتر یا به مراکز خصوصی تبدیل شده اند و یا اینکه مشاغل خود را کنار می گذارند. بازدید کنندگان خارجی غالبا در این مورد صحبت می کنند که کشور چین چگونه نسبت به غرب از سرمایه داران بیشتری برخوردار بوده و به یک کشور کاپیتالیست تبدیل شده است. حال اینکه گذشته کمونیستی چین بر همه مبرهن است.

 

ادامه دخالت های دولت

علیرغم گام برداشتن به سوی یک نظام بازار محور، دولت چین همچنان نظارتها و کنترل های اقتصادی قدیمی خود را در بسیاری از موارد پیاده می سازد. به عنوان مثال، دولت نظارت تنگاتنگی بر RMB یا یوآن (واحد رایج پول این کشور) دارد. RMB را نمی توان در خارج از چین، هنگ کنگ و ماکائو به واحد پول های دیگر تبدیل کرد (ر.ک فصل ۱۰)!

به علاوه، چین همچنان به حمایت خود از برخی صنایع حساس نسبت به خارجی ها ادامه داده و با قوانین وضع شده خود رقابت را برای صنایع و شرکتهای خارجی دشوار می سازد. صنایعی چون مخابرات، انرژی و حمل و نقل هوایی برای چین از اهمیت خاصی برخوردار بوده و تحت حمایت های امنیتی – اقتصادی این کشور قرار دارد.

به علاوه، از آن جا که این صنایع در کشور اشتغال زایی ایجاد کرده و حجم وسیعی از پول را برای دولت تولید می کند، بنابراین کاملا طبیعی است که مورد حساسیت های سیاسی قرار گیرد. از مثال های بارز در این زمینه می توان از تلاش های شرکت سهامی خصوصی تأمین تجهیزات Carlyle Group به دست آوردن Xugong (یک شرکت دولتی و انتفاعی تولید کننده ماشین آلات سنگین) نام برد.البته قابل ذکر است که تراکنش های برنامه ریزی شده این دو شرکت از نظر سیاسی در کشور چین به مسئله حیاتی تبدیل شده بود. شرکت Carlyle ناچارا می بایست خیلی کمتر از آنچه که برنامه ریزی شده بود از شرکت Xugong خرید می کرد.

هر چند شرکت های دولتی (SOE) نسبت به گذشته سهم کمتری را از اقتصاد به خود اختصاص می دهند، اما آنها همچنان به عنوان عواملی موثر پابرجا هستند. دولت از این شرکت ها برای ایجاد مشاغل بالاخص در نواحی ای که بیکاری زیاد است، استفاده می کند. در جایی دیگر، دولت به SOEها امکان برچیده شدن آنها و همچنین آموزش کارگران پیشین را جهت کار در صنایع خصوصی میدهد.

 

مشکلات ناشی از توسعه چین

هرچند استاندارد زندگی و میزان درآمد چینی ها در ۲۰ سال گذشته افزایش یافته است اما اقتصاد این کشور به طور یکسان به تمامی چینیها سود نمی رساند و فاصله طبقاتی زیادی بین افراد وجود دارد. قریب به یک میلیارد چینی در فقر به سر می برند. سیصد میلیون نفر یا بیشتر در طبقه متوسط زندگی می کنند. در میان این سیصد میلیون نفر، افراد میلیونر فراوانی نیز به چشم می خورد که با اجناس لوکس خود بازار فروشندگان را تسخیر کرده اند.

این تفاوت ها زمانی کاملا مشهود است که نواحی ساحلی را با شهرهای داخلی چین و شهرهای دارای افراد تحصیل کرده را با شهرهایی که افراد تحصیلات کردهای ندارند (این دسته درصد بزرگی از مردمان چین را تشکیل میدهد) مقایسه کنید. اکثر سرمایه چین در خط ساحلی این کشور واقع شده و برخی از شهرهای داخلی چین که در مرز رود یانگ تسه واقعند نیز از موقعیت سرمایه ای مناسبی برخوردار هستند. افرادی که دارایی و سرمایه ندارند (از آنجا که چین را کشوری سوسیالیست می پندارند) زودتر متوجه این تفاوت ها در توسعه و پیشرفت کنونی این کشور می شوند.

بخشی از رشد اقتصادی چین حاصل از سرمایه گذاری های غیر بارور است. منظور از غیربارور بودن سرمایه گذاری، این است که میزان دارایی در جایی سرمایه گذاری شده که پیشرفت چندانی را برای اقتصاد به بار نمی آورد. دولت تنها به یک شرط به شهرها و استانها اختیارات زیادی در زمینه های  اقتصادی میدهد که دولت محلی آنها بر تولیدات ناخالص داخلی خود افزوده و به اشتغال زایی بپردازند. در پاسخ نیز، دولت های محلی در ساختمان سازی بالاخص در جاده سازی، پل سازی و  برج سازی سریعا وارد عمل می شوند. به دنبال این پروژه ها مشاغل زیادی ایجاد شده و پول کلانی به اقتصاد کشور تزریق می شود. اما در بسیاری از موارد بودجه گذاری این پروژه ها از جانب دولت معمولا  بیش از ارزش واقعی آنها هزینه در بردارد. از طرف دیگر، دولت های محلی برای ساخت و ساز پروژه های خود، کشاورزان را نیز از زمین های زراعی بیرون رانده و از این زمین ها جهت انجام پروژه های خود استفاده می کنند (برای کسب اطلاعات بیشتر درباره این که تا چه میزان حقوق و قوانین زمین می تواند بر کسب و کار شما تأثیر گذار باشد به فصل ۷ مراجعه کنید)

در سال ۲۰۰۴، اکثر شهرهای کوچک چین نیز تمایل داشتند که مانند شانگهای بدرخشند که البته دولت نیز خرج آن همه برج ها و تابلوهای درخشان نئون را داده است. متاسفانه بر اثر این زیاده روی ها و افراط گری های کشور چین در برخی از شهرها و نواحی خود با کمبود نیروی برق مواجه شده که این موضوع منجر به تعطیلی برخی از کارخانجات شده است. در همین زمان شرکت های خصوصی نیز وارد عمل شده و با تعدادی از صنایع چین مشارکت کردند که البته این امر نیز بر مصرف بیشتر انرژی و کمبود آن از طرف دیگر افزوده است. متأسفانه اقتصاددانان نمی توانند بر سر میزان رشد غیر بارور اقتصادی در چین به توافق برسند (لازم به ذکر است که عرب نیز نسبت به این پدیده در امان نیست)

 

مسیر پیش روی

دولت چین عامل محرکی را برای «همگون سازی» اجتماع خود بکار برده است.ایده این همگون سازی این بود که دولت چین متضمن برقراری توازن اقتصادی و اجتماعی در کشور خواهد بود دولت مرکزی برای پیاده سازی این ایده متوجه شد که باید افسار اقتصادی را که در دهه ۹۰ به دولت های محلی سپرده بود دوباره به دست آورده و نظارتی مستقیم بر بخش هایی از اقتصاد داشته باشد. البته نباید از همکاری دولت های محلی (که زمانی طعم قدرت را چشیده بودند) با دولت مرکزی انتظار چندانی داشت!

چین در پیشبردهای خود باید به رشد تولیدات و محصولات نهایی با کیفیت خوب ادامه می داد. در مقابل افزایش سن جمعیت چین باید حتما تغییراتی چه در قالب سیاست تک فرزندی و چه در کنترل دولت در تولیدات صورت می گرفت. خدمات رو به توسعه بوده اما چین واقعا به سرمایه گذاری در زمینه آموزش نیاز داشت تا بتواند خدماتی مناسب و پیشرفته ارائه دهد. در حال حاضر کشور هند در امور خدماتی چین فعالیت دارد، زیرا این کشور از افراد تحصیل کرده ای برخوردار است که می توانند زبان انگلیسی را به خوبی صحبت کنند.

یکی از زمینه های قابل توجه که میتوان نظارتی طولانی مدت بر آن داشت، چگونگی افزایش رشد مصرف در چین است. چین در میان اقتصادهای بزرگ جهان از پایین ترین میزان مصرف و پایین ترین درصد تولیدات ناخالص داخلی برخوردار است. پس اگر چینی ها مصرف کننده نیستند حتما ذخیره کننده خوبی هستند. به سخن دیگر، هر آنچه در چین تولید می شود به مصرف کشورهای دیگر در آمده و این خود یکی از مسائل سیاسی کشورهای واردکننده را تشکیل می دهد. به عبارت دیگر چنین چیزی می تواند رشد اقتصادی سایر کشورها را محدود کند زیرا بازار جهانی سرشار از اجناس چینی خواهد بود. دولت فعالانه چینی ها را تشویق به پس انداز کمتر و خرج بیشتر نموده تا از این رو به اقتصاد داخلی کشور کمک کنند، ما بعدا به چگونگی عملکرد دولت در این زمینه خواهیم پرداخت.

 

سیاست: درک روابط دولت

هرچند بهتر است در انجام تجارت با همتای چینی خود در مورد مسائل سیاسی کمتر سخن گویید، اما داشتن درکی از روابط سیاسی دولت برای کسب و کار شما در این کشور چندان بی تأثیر نخواهد بود. فصل سوم مروری بر حزب کمونیست چین (CCP) خواهد داشت. در این بخش ما به بحث درباره محیطهای سیاسی خواهیم پرداخت.

بسیاری از غربی ها درک درستی از گستره قدرت CCP (حزب کمونیست چین) ندارند. چین یک دولت تک حزبی است اما بر خلاف تصور بسیاری از مردم به صورت یکپارچه کنار هم نگهداشته نشده است. در پیشینه تاریخی چین، ملت این کشور یک جامعه فئودال با حکومت مرکزی ضعیف بوده است. اداره کشوری به بزرگی و پرجمعیتی چین بسیار دشوار است. سالانه گزارشاتی مبنی بر اعتراضات و آشوبگری های مردم چین به گوش می رسد که اغلب این آشوب ها و درگیری ها رسمی شناخته شده اند.

 

تلاش دولت به مدرنیزه کردن کشور

حزب کمونیست چین (CCP) خود را به عنوان یکی از پایه گذاران مدرنیزه شدن و ارتقای سطح زندگی مردمان چین میداند. هرچند غربیها نگاهی متفاوت به این موضوع داشته و اقدامات حزب کمونیست چین را بیدادگرانه و بی ملاحظه برمی شمرند، اما این حزب فعالیتهای خود را برای بهتر سازی چین الزامی می داند. عدم همگرایی در نقطه نظرها را میتوان به خوبی در بررسی واکنش ژوئن ۱۹۸۹ دولت علیه صف آرایی میدان تیان آن من مشاهده کرد.

حزب کمونیست چین همواره از خود اقداماتی متوازن نشان داده است. از تلاش های دائمی این حزب مدرنیزه کردن کشور و فراهم آوردن فرصت هایی بهتر برای مردم بوده است. چین برای مدرنیزه کردن خود باید از سیاست های “iron rice bowl” خود که موجب نگهداشتن کارگران در مراکز دولتی آن هم در طولانی مدت و با دستمزدی اندک میشد، دست بر می داشت. از آنجا که چین تا پیش از امروز کشوری فقیر بوده و همچنین به علت تأثیرات انقلاب فرهنگی (ر.ک فصل ۳)، اکثریت چینیها فاقد مهارتهای مدرن و تحصیلات هستند. در نتیجه زمانی که کارخانه های دولتی در راستای خصوصی متن گام بر داشته و مالکین جدید آن کارگران قدیمی را اخراج کردند، این امر از دیدگاه کارگران سنگین بوده و چشم اندازی روشن برای آنها در بر نداشته است. دولت برای حل این مشکل در تلاش است تا به کارگران اخراجی آموزش ها و مهارتهای لازم را بدهد.

مسلما حجم وسیع و رو به رشد کارگران اخراجی و این نوع جابه جاییها بی ثباتی ام خود به همراه دارد. این جابه جاییها بر زندگی برخی از مردمان چینی شديدا ثانير گذاشته و بر شدت عصبانیت حزب کارگر افزوده است. به همین دلیل چین برای رسیدن به اقتصاد و اجتماعی مدرن نیاز به برداشتن دو گام به جلو و یک گام به عقب است. اما لازم به ذکر است که علیرغم وجود برخی تأخیرات در زمینه اصلاح سازی، سرعت تغییرات در چین قابل ملاحظه و حیرت آور است.

 

نگاهی تردید آمیز به سرمایه گذاران خارجی

سرمایه گذاران خارجی همواره یک مسأله سیاسی در چین به حساب آمده است.چینی ها همواره به فرهنگ غنی و پیشینه تاریخی طولانی مدت خود افتخار می کنند، چین قرنها به عنوان یک تمدن پیشرفته به حساب می آمده است. البته چینی ها خود باور دارند که درطول قرنهای 19 و 20 توسط برخی از قدرت های خارجی خارجی مورد تضعیف واقع شده اند. در اواخر سال ۱۸۰۰، بریتانیا تنها به علت اینکه دولت چین در تلاش برای متوقف کردن فروش تریاک به چینی ها بود با این کشور وارد جنگ شد. جنگ های خارجی از جمله جنگ جهانی اول منجر به معاهده هایی شد که چین را میان ملل خارجی تقسیم می کرد بدون اینکه فرصت سخن گفتن و تصمیم گیری را به این کشور داده باشد. در جنگ جهانی دوم، ژاپن به چین حمله ور شد و اشغال این کشور چنان بی رحمانه بوده که این امر همچنان یکی از بزرگترین موانع در روابط امروز این دو کشور به حساب می آید. زمانی که با چینی ها به عنوان یک خارجی روبه رو می شوید، از آنجا که آنها قبلا نیز در طول تاریخ مورد تضعیف بیگانگان واقع شده اند، طبیعی است که با عدم اطمینان آنها مواجه شوید.

از طرف دیگر چینی ها در شناسایی این موضوع که می توانند اطلاعات زیادی را در مورد تجارت از خارجی ها یاد بگیرند، به اندازه کافی کارآزموده هستند. آنها همچنین می دانند که سرمایه گذاری های

خارجی می تواند در پیشرفت اقتصادی کشورشان مؤثر باشد. علیرغم این موضوع شما باز هم در این زمینه شاهد فشارهای سیاسی دولت در حمایت از تجارت چین در برابر خارجیها خواهید بود. البته لازم به ذکر است که تأثیرات و شدت این فشارها با یکدیگر متفاوت می باشد. هر زمان که لازم باشد دولت چین می تواند خارجی ها را به ایجاد آلودگی در کشورشان و بیرون راندن کشاورزان و روستایی ها

از زمین های خود متهم سازند.

چینی ها ممکن است حتی به خودشان نیز شک داشته باشند. برای کسب جزئیات بیشتر در این زمینه به بخش بعدی (جلب اعتماد چینیها) مراجعه کنید.

 

 

همچنین ببینید

روش تجارت با چینی ها

تجارت با چینی ها

روش های تجارت با چینی ها در تمام کارهای تجاری، آداب و رسوم نکته مهمی …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *